قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2549
تاريخ الفي ( فارسى )
« كشف » را در اين آيه تفسير و تأويل به علىّ بن أبى طالب مىكرد . و معتقد منصوريّه آن است كه رسل الهى تا روز قيامت منقطع نخواهد شد و هيچ زمانهاى بىرسول نمىتواند بود . و مىگويند كه بهشت عبارت از مردى است كه مأمور به محبّت و مؤالات اوييم ، و آن شخص امام وقت تواند بود . و دوزخ عبارت از كسى است كه ضد امام باشد و مأمور به عداوت و بغض اوييم ، مثل ابو بكر و عمر و عثمان . همچنين جميع فرايض شرعيّه را تأويل به جماعتى كه محبّت ايشان واجب است و محرّمات را تأويل به جماعتى كه بغض و عداوت ايشان لازم مىنمايند . و از جمله القاب اسماعيليه ، كه در كتب اهل سنّت واقع شده ، قرامطه است « 1 » . وجه تسميهء ايشان به قرامطه آن است كه اوّلكسى كه مردم را به مذهب ايشان دعوت كرد حمدان بن قرمط بود . قرمط قريهاى است از قراى واسط . به حرميّه نيز ايشان را تعبير مىنمايند ؛ به واسطهء آنكه ايشان جميع محرّمات را مباح مىدانند . و بابكيّه نيز از القاب ايشان است ؛ به واسطهء آنكه از دعاة اين طايفه بابك خرّمى آذربايجان بود كه در آذربايجان اين مذهب را شايع ساخت و جمعى كثير به متابعت او درآمدند . و محمره نيز از القاب ايشان است ؛ به واسطهء آنكه در اوّل ظهور اين طايفه ، شعار ايشان لباس سرخ بود . و بعضى از اهل سنّت لفظ « محمر » از حمير گرفتهاند . و سبعيّه نيز از جملهء القاب ايشان است ؛ به واسطهء آنكه گمان ايشان آن است كه نطقاء ، يعنى رسل ، منحصر در هفتاند : آدم ، نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى ، محمّد و هفتم محمّد مهدى « 2 » موعود . و مىگويند كه ميانهء هردو تن از اين نطقاء سبعه از هفت ائمّه ، كه شريعت ناطق اوّل را تا زمان ظهور ثانى حفظ مىنمايند ، ناچار است و در هر عصرى وجود يكى از اين هفت ضرورى است و مراتب اين هفت كس متفاوت است . مرتبهء اعلى مرتبهء امام است كه غايب اوّل است و احكام و اوامر را از حقّ ، سبحانه و تعالى ، مىرساند . بعد از مرتبهء امام مرتبهء حجّت « 3 » است ، و آن كسى است كه احكام از امام فرامىگيرد
--> ( 1 ) . قرمطى با فاطمى تفاوت بسيار دارد ، و نه تنها مشابهت آنها اين است كه هردو هفتامامى هستند و شعار هردو رايات سفيد بود و تأويلات پارهاى از مصطلحات آن هم شبيه يكديگر است . تعبير قرامطه دربارهء اسماعيليه غالبا از طرف دشمنان و مخالفان آنها بوده است و بعضى هم به واسطهء جهل به معتقدات اين فرق ، آنها را مخلوط به يكديگر كردهاند » - استاد همايى ، غزالىنامه ، پانوشت ص 26 . ( 2 ) . مراد از اين محمّد ، محمّد بن اسماعيل بن جعفر الصادق ( ع ) است ؛ - جعفر بن منصور ، اسرار النطقاء ، ص 81 ( به نقل از مقالهء دكتر محقّق ، مجلهء يغما ، سال 11 ، ص 125 ) . ( 3 ) . حجّت يكى از مراتب دعوت فاطمى بود ، و بر داعى بزرگى اطلاق مىشد كه دعوت يك ناحيهء خاص به دو واگذار شده بود . بهعنوان مثال ناصرخسرو ، هنوز هم در ميان اسماعيليان جيحون عليا مقبول همگان است . و نيز حسن صبّاح ، -